تبليغاتX
در همین حوالی - سفرنامه سر کار رفتن

گاهی وقتها که توی یه ترافیک لعنتی گیر می کنم حالا یا پشت فرمونم یا تو تاکسی به این قضیه فکر می کنم که این برو بچه هایی که دستی تو سفر داشتن مثل مارکوپولو و این آقای فاگ خودمون همون که تو هشتاد روز دور دنیا رو چرخید وکلی حال کرد و خلاصه بقیه این دوستان عجب مخی داشتن که تو اون زمان این سفرا رو رفتن و الا اگه می خواستن تو دوره ماها از این کارا بکنن هنوز از سر میرداماد به میدون ونک نرسیده بودن بر میگشتن خونشون و می خوابیدن و بی خیال سفر میشدن .

ساعت 7:30 از خونه زدم بیرون (چهارشنبه 30 بهمن ماه ) ساعت 10 رسیدم سر کار . البته بقول امیلی که می گه خونمون تو آخرین روستای سر نشماری شدست ولی خداییش همین مسیر و نمی گم روز تعطیل ، من تو 20 دقیقه ونه با سرعت بالا اومدم .

در حالی که تو ترافیک بودیم گوینده محترمه رادیو می گفت این مسیرا ترافیک سنگین دارن اگر هنوز نرسیدین از یه مسیر دیگه برین و ... .

من خندم گرفت چون آخه همه مسیرا بسته بود .

آخه جالبه بدونین وقتی  که همینجوری رد میشدیم با سرعت 10 حلزون در 24 ساعت می دیدیم که با گونی های شنی یا ماسه ای سد هایی به ارتفاع نیم متر و با طول 2 یا 3 متر توی خیا بون وبستن تا آب بارون ترافیک ایجاد نکنه !!!!

البته شاید یه وجه اش این بوده باشه احتمالا می خواستن نیروی برقی چیزی درست کنن ، ما شنیده بودیم بر و بچه ها تو خونشون انرژی هسته ای تولید می کنن ولی تو خیابون ندیده بودیم با آب بارون بشه برق و گازو نانو تولید کرد . البته اگه میشه ما هم تو خونمون سد درست کنیم واز آبی که از سرویس همسایه بالایمون می چکه یه چیزایی درست کنیم.

نمی دونم شاید این چرندیات بخاطر اینه که 2 ساعت و نیم تو ترافیک بودم تا با ذوق و شوق وصف ناشدنی برسم سر کار آخه کلا هممون برای سر کار اومدن لحظه شماری می کنیم . الان هم که تازه رسیدم سر کار و دیگه ساعت 10:30 شده خستمو می خوام یه چرت بخوابم تا نهار .   

+ نوشته شده توسط ادریس در 87/11/30 و ساعت 10:18 |