تبليغاتX
در همین حوالی - مرگ و پنگوئن

آسمان بالای سرش که تک ستاره هایی اینجا و آنجا یش دیده می شدند ، تازگی دلپذیری می پراکند . سکوت سنگین شهر خفته خفقان  آور بود . پنجره های روبرو همه تاریک بودند. و پایین ، حیاط که به خاطر شب ، خالی از تحرک بود ،صحنه تئاتری بدون بازیگر بود.

 

معمای دیگر ، راز پیوند او با سران ذنیای جنایتکاران است که در میان آنها به پنگوئن معروف بود . یکی از ویژگی های جالب توجه این شخص اصرارش بر شرکت در مراسم تدفین همان کسانی بود که خود در قتل شان دست داشت و گویا این گونه چرخه اولیه را کامل می کرده است ...

 

دو پاراگراف بالا رو از کتاب (( مرگ و پنگوئن )) انتخاب کردم . نوشته آندری کورکف  با ترجمه شهریار وقفی پورو انشارات روزانه

در تیراژ   2000  به چاپ رسونده .

داستان در مورد ویکتور نویسنده ایست که برای نوشتن دغدغه های خاص خودش را دارد ولی به دلایلی نمی تواند کاری را که دوست دارد انجام دهد و ناخواسته درگیر جریانی غیر قابل کنترل میشود . جریان قتل و آدم کشی و نا آرامی های روحی که برایش بوجود می آید و ...

موفق باشید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط ادریس در 87/06/15 و ساعت 17:29 |