تعطیلی های عید87 هم تموم شد ، همونوقتهایی که از یه ماه قبل ، تو اوج شلوغی و درگیریهای آخر سال و خستگی و ناراحتی ها منتظرشون بودیم و هی مگفتیم کی میشه این سال کوفتی و نکبت تموم شه و عید بیادو یه استراحتی کنیم و ... . خوب چی شد عید آمدو رفت ودوباره اومدیم سر کارو باز روز از نو روزی از نو ! امسال بلطف عروسی ها (چون سالهای قبل تو عید همش وفات و تاسوعا و عاشورا بود برنامه عروسی ها ی احتمالی هم کنسل میشد .!!!! .) مسافرت هم تعطیل شد و برنامه های نصف و نیمه پیکنیکی انجام شد ،که البته ایناهم خودشون حالی دادن . لم دادن یه جاو قلیان کشیدن و ... و فارغ از دنیا بودن و ... خلاصه عید بودو چون برنامه مسافرت هم نداشتیم ، مرخصی هم نگرفتیم و اون روزهای کاری رفتیم سر کار و لذت بردیم ، نه از کار بلکه از خلوتی تهران ! بعد از چند سالی بود که تهران در عید رو تجربه کردم . وقتی از غرب تهران تو 15 دقیقه می رسیدی شرق تهران دعا می کردی که کاشکی تهران همیشه همینجوری میموندو همه اونهایی که از تهران رفتن مسافرت همون جا میموندند . (لبخند ) نسبت به عیدهای قبل یه عید متفاوتی رو گذروندم ، عید دیدنی رفتم ، فیلم دیدم ، کتاب خوندم و بلطف مخابرات ، اینترنت با سرعت 2 حلزون در 24 ساعت کار کردم ! و بهترین بخش هم این بود که حسابی خوابیدم . در رابطه با فیلم هایی که دیدم سر فرصت خواهم نوشت : پرسپولیس ، چشم ، کفاره گناه ، امپراطوری احساس ( توصیه نمی کنم ببینین ) ، 1408 ، اثیری ، عروس مرده ، خون بپا خواهد شد ، خانه دریاچه ، سوئینی تاد، sawII و 2 ، 3 تای دیگه که اسماشون یادم نیست . امیدوارم امسال برای همگیمون سال خوبی باشه و عید 88 وقتی به پشت سرمون نگاه میکنیم برای تک تک لحظه هاش به خودمون افتخار کنیم و ... . موفق باشید .
+ نوشته شده توسط ادریس در
87/01/19 و ساعت
14:31 |
سوسن تسلیمی یکی از اون بازیگرائی بود که من همیشه از کاراش خوشم میومد ، حتــی همون موقع که کم سالتـــر بودیم همیشه از فیلمهایشون (باشو غریبه ای کوچک ) لذت میبردم . تا زمانی که دیگه تو هیچ فیلمی حضور نداشتند و بعدها فهمیدم که از ایران رفتند.
در این تعطیلی ها یه فیلم بسیار زیبا و قشنگ از ایشان دیدم که در سال 2002 ساختن و محصول کشور سوئد است ، و البته کمی هم متاثر شدم که یه همچین کارگردانی چرا تو کشور خودمون نباید فیلم بسازه و... .
اسم فیلم All Hell Let Loose بود که هنر پیشه مردش آقای حسن بریجانی در نقش سربندی و هنرپیشه زن فیلم خانم ملیندا کینامان در نقش مینو بودند . سربندی مرد غیرتی ایرانی بهمراه همسر سوئدیش نانا که این نقش رو خانم کارولین راف بازی کرده بهمراه دخترش گیتا ، پسرش سامی و مادرش فارمور ، در یک آپارتمان کوچک در سوئد زندگی می کنند . مینو دختر بزرگش برای عروسی گیتا از آمریکا می آید، و از همین زمان است که در گیری ها ی پدر خانواده با بچه ها و همسرش و مخصوصا با مینو، به اوج خود میرسد و زخم هایی که با آمدن مینو سر باز میکنندو... .
در این فیلم خانم تسلیمی به خوبی فرهنگ ایرانی رو که همون حیا و آبروست رو با کمی چاشنی خشونت مخلـــوط کرده و در برابــر فرهنگ لا ابالی و باز اروپا قرار داده است ، درگیری که سربندی با دخترانش و همسرش برای حفظ آبروی خانواده دارد ، دعوا هایی که با پسرش برای احساس مسئولیت پذیری او می کند، همه و همه مسائلیست که فقط بخاطر تفاوت فرهنگها بوجود می آیند و... .
+ نوشته شده توسط ادریس در
87/01/11 و ساعت
1:13 |
آخرین فیلم هندئی رو که دیده بودم تقریبا مربوط میشه به 19 ،20 سال پیش ، زمانی که ویدئو ممنوع بود و بزرگترها 2 ،3 هفتـــه ای یکبار یه ویدئو کرایه می کردن و توی 2، 3 روز حــــــدود 20 تا فیلم و شوی رنگارنگ میدیدیم و مسلما توی این 20 تا فیلم انواع فیلمها برای انواع سلیقه ها وجود داشت ما هم که اون موقع سنی نداشتیم پا بپای بزرگترا میشستیم پای تلویزیون تا خوابمون ببره . یکی از فیلم هندی هاي اون موقع فکر کنم فیلم شعله بود که حسابی ترکونده بود!
بعد از 20 سال امروز یه فیلم هندی به اسم فنا دیدم و به جرات میگم که تو هند هم صنعت فیلم سازی وارد شده !
البته خوب هنوز همون رقص و آواز که لازمه فیلمهای هندیست رو در این فیلم میبینیم که البته می تونید یه ذره بزنین بره جلو ! ولی چیزی که منو واقعا متحیر کرد این بود که نمیشد آخر فیلم رو حدس زد و بنظر من این همون نکته روشن این فیلمه و می تونیم بگیم هند هم در فیلم سازی پیشرفت کرد ،بلاخره .
زونی و رهان با هم آشنا میشن و با اینکه زونی نابیناست عاشق رهان میشه ولی در یه حادثه رهان کشته میشه و بقیه شو نمیگم تا برید ببینید.
+ نوشته شده توسط ادریس در
87/01/06 و ساعت
14:27 |
خودمونیما تعطیلی هم حالی میده !
بدون استرس ، از هفت دولت آزاد و ...
شب ساعت 12 یه دفعه وقتی میزنه به سرت بری بام تهران پیاده روی ، دیگه به این فکر نمیکنی که صبح زود بایـــد از خواب بیـــــدارشی و بری سر کار ، زود لباس هاتو میپوشی و میری توچــال و حالشومیبری.
تازه میتونی تا سپیده دم بیدار باشی و فیلم ببینی و کتاب بخونی .
تو این دو سه روزه، کتاب" چهره پنهان عشق " نوشته سیامک گلشیری رو خوندم . کل داستان تو 4 ، 5 ساعت اتفاق می افتـــــه و برای راوی داستان که پیام نام داره یه عالمه اتفاق های عجیب و غریب می افته از دعوای سهراب ، مستخدمش با زنش گل مریم ، تا تفتیش خونش بوسیله پلیس و همینطور خاطراتش با رعنا همسرش و ... .
+ نوشته شده توسط ادریس در
87/01/04 و ساعت
15:35 |
سال 1386 با تمام ناملایمتی هاش ، دلهره ها و زشتی هاش و ... تموم شد، و سال موش شروع شد . نمی دونم شاید سال 86 برای شما سال خوبی بود! ولی فکر کنم برای اکثر مردم سال خوبــی نبود و البته امیدوارم این موشی که پیش رو مونه بر خلاف ســال قبل سال خوبی برای همه باشه سالی سرشار از موفقیت و شاد کامی .
سال 86 رو با ترس حمله آمریـــکا به ایران آغاز کرده بودیم واین اصلا برای مردمی که چندین سال جنگ جزئی از زندگیشون بودخوشایند نبود ، من از جنگ خاطرات مبهمی از موشک باران تهران در ذهنم مانده است ، خلاصه سال پیش پر بود از نا آرامی و فشارهای عصبی و نا امیدی و ... . امسال اما شروع شد با مسائل خودش (بنزین و گرانی و تورم و ... )،سالی که نکوست از بهارش پیداست ،البته این چند روز عید باید به این چیزها فکر نکرد.
این تعطیلی فرصتیه برای یه استراحت خوب البته اگر بتونیم از زیر فریضه ! عید دیدنی در بریم . با یه برنامه ریزی خوب می تونیم کلی کارای عقب افتادمونو انجام بدیم و البته من یکی که از فیلم دیدن نخواهم گذشت .
امیدوارم سال 87 یه سالی باشه همونجوری که دوست داریم ، فارغ از دغدغه و ناراحتی و هر روز شادتر از روز قبلش باشیم و خوش باشید.یک سال موشی !
+ نوشته شده توسط ادریس در
87/01/03 و ساعت
10:59 |