تبليغاتX
در همین حوالی
 دنیای همکارها
سالی به 12 ماه حال و احوال همو نمی پرسن ، ساعت 4 دارن میرن خونه تو آسانسور می پرسه حال دختر گلت چطوره ؟  پسرت خوبه ؟ دانشگاه قبول شد ؟ طرف هم میگه الان داره واسه دکترا می خونه

|+| نوشته شده توسط ادریس در 90/08/17  |
 یه خورده هیجان

حتی اونا یی که فوتبالی نیستن هم معنی داربی رو می دونن و  حتم به یقین هم می دونن تو کشور های صاحب سبک فوتبال 2 تیمی که در کشورشون داربی رو برگزار می کنن چه تیم هایی هستن . مثلا اینتر میلان – آث میلان تو ایتالیا . بارسلونا – رئال مادرید تو اسپانیا .

حالا که صحبت به اینجا رسید بازی بارسلونا و ئال مادرید رو هر کسی ندیده با شه نتیجه اش رو دیگه میدونه  6 بر 2 به نفع بارسا.

بله درست خوندین 6 ( یعنی ششتا ) بر 2 (یعنی  دوتا ) ( یعنی بارسا 6 تا گل زد به رئال و رئال 2 گل زد به بارسلونا ) (یعنی بارسلونا با نتیجه 6 بر 2 رئال مادرید و برد ) ( یعنی .... )

البته می دونم برای ما ایرانی ها که سالهاست نتیجه بازی  داربی مون سفارشی شده و نتیجه اش همیشه مساویست یه خورده سخته که بخواهیم به خودمون بقبولونیم که آخه مگه میشه نتیجه داربی های دنیا چیزی جز مساوی باشه . 

بابا دیگه بسه از این نتیجه های مساوی .

بزارین یا استقلال حالشو ببره یا پرسپولیس . آقای فردوسی پور هم مسابقه اس ام اس برنامه اش رو نزدیک داربی که میشه طرح می کنه که       1. برد استقلال           2.برد پرسپولیس                          3 . تساوی ( البته با این توضیح که بترتیب حروف الفبا ست)  . آقای فردوسی پور عزیز شما هم که می دونین نتیجه چه خواهد شد ، پس حداقل شما یه تغییری تو مسابقتون بدین مثلا بپرسن :                  1. مساوی با نتیجه 1-1        2. مساوی با نتیجه 2-2          3. مساوی با نتیجه های دیگر .

 

ما اصلا کار نداریم که ما کجای فوتبال قرار داریم واسپانیا کجای فوتبال قرار داره . تماشاچی های ما فرهنگ دارن یا نه ؟ اتو بوسامون خسارت می بین یا نه ؟  ....    . بابا ما فقط یه خورده هیجان می خواییم ، همین ،  نه اینکه من از الان بدونم سال دیگه 2 تا از بازی های استقلال یا پیروزی  ( فرقی نمی کنه) با نتیجه مساوی تموم میشه .

 

|+| نوشته شده توسط ادریس در 88/02/14  |
 سفرنامه سر کار رفتن

گاهی وقتها که توی یه ترافیک لعنتی گیر می کنم حالا یا پشت فرمونم یا تو تاکسی به این قضیه فکر می کنم که این برو بچه هایی که دستی تو سفر داشتن مثل مارکوپولو و این آقای فاگ خودمون همون که تو هشتاد روز دور دنیا رو چرخید وکلی حال کرد و خلاصه بقیه این دوستان عجب مخی داشتن که تو اون زمان این سفرا رو رفتن و الا اگه می خواستن تو دوره ماها از این کارا بکنن هنوز از سر میرداماد به میدون ونک نرسیده بودن بر میگشتن خونشون و می خوابیدن و بی خیال سفر میشدن .

ساعت 7:30 از خونه زدم بیرون (چهارشنبه 30 بهمن ماه ) ساعت 10 رسیدم سر کار . البته بقول امیلی که می گه خونمون تو آخرین روستای سر نشماری شدست ولی خداییش همین مسیر و نمی گم روز تعطیل ، من تو 20 دقیقه ونه با سرعت بالا اومدم .

در حالی که تو ترافیک بودیم گوینده محترمه رادیو می گفت این مسیرا ترافیک سنگین دارن اگر هنوز نرسیدین از یه مسیر دیگه برین و ... .

من خندم گرفت چون آخه همه مسیرا بسته بود .

آخه جالبه بدونین وقتی  که همینجوری رد میشدیم با سرعت 10 حلزون در 24 ساعت می دیدیم که با گونی های شنی یا ماسه ای سد هایی به ارتفاع نیم متر و با طول 2 یا 3 متر توی خیا بون وبستن تا آب بارون ترافیک ایجاد نکنه !!!!

البته شاید یه وجه اش این بوده باشه احتمالا می خواستن نیروی برقی چیزی درست کنن ، ما شنیده بودیم بر و بچه ها تو خونشون انرژی هسته ای تولید می کنن ولی تو خیابون ندیده بودیم با آب بارون بشه برق و گازو نانو تولید کرد . البته اگه میشه ما هم تو خونمون سد درست کنیم واز آبی که از سرویس همسایه بالایمون می چکه یه چیزایی درست کنیم.

نمی دونم شاید این چرندیات بخاطر اینه که 2 ساعت و نیم تو ترافیک بودم تا با ذوق و شوق وصف ناشدنی برسم سر کار آخه کلا هممون برای سر کار اومدن لحظه شماری می کنیم . الان هم که تازه رسیدم سر کار و دیگه ساعت 10:30 شده خستمو می خوام یه چرت بخوابم تا نهار .   

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/11/30  |
 مظلومیت 90 در شب بغض های ...

مظلوميت عادل فردوسي پور و 90 رو در شبی که نا عادلانه و یکطرفه محکوم شده بود دیدیم .

شب سختي بود براي میلیونها هوادارعاشق  عادل  وبرنامه اش .

همانندخودت بغض ميليونها هوادارت در حال تركيدن بود ،برای مظلومیتت  .

ولي آقاي فردوسي پور عزيزاين روبدون هم خودت و هم برنامه ات تو دل اونهايي كه عاشقانه ايران رودوست دارندجاي دارين چه اس ام اس هاشون برسه چه نرسه . دوست دارم تاکید کنم اونایی که ایران رو دوست دارند .

 

در شبي كه همه مردم منتظربودند باپيامك هاشون حمايتت كنند ،تاخير يك ساعته پخش برنامه قابل دفاع نيست وبايد ازمسئولين شبكه 3 وهمچنين مديران شاید ترسوی صدا وسيما پرسيده شود براي چه منظوري اين اتفاق افتاد؟

 به هرحال ابر و باد و مه  و خورشيد  و ...   بودند تا نگذارند مردم حرفشان رو بزنن.البته براي من جاي تعجبه كه مخابرات چگونه حاضر شداز درآمدپيامكهاي دوشنبه شبش بگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

عادل خان مطمئن باش اگربرنا مه ات بجاي ساعت 11:30 كه هيچ 2:30 هم شروع ميشد همه اونهايي كه برنامه ات روبخاطرصداقتت وبخاطر حقگوييت دوست دارن بيدار ميموندن ونگاه ميكردن .

به اميدروزي كه عادل فردوسي پور رومجددا خندون ببينيم و 90رو همانند قبل  . . .

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/11/01  |
 ماجرا های خودکار قرمز

در خبرا اومده بود وزارت آموزش و پرورش استرالیا به مدارس اعلام کرده

معلمها موقع تصحیح مشقای دانش آموزان نباید از خودکار قرمز استفاده کنند چرا که رنگ

قرمز موجب خشونت و گاها" افسردگی بچه ها میشه . و این تصمیم بعد از این گرفته شده

که افسردگی بین دانش آموزان زیاد دیده شده ......

خیلی جالبه ها نه ؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟!؟؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!

یه سری چیزاست که هضمشون واسه ما خیلی سخته که مثلا آموزش وپرورش فلان کشور

بخاطر افسردگی بچه هاش یه تصمیم هایی بگیره و اصلا از کجا پی بردن که کیا افسردگی

دارن .

یادم میاد اون موقعها که درس می خوندیم معلممون بایه روان نویس قرمزخوش رنگ که همچون تو چشم میخوردیه ضربدر بزرگ روی کل صفحه ای که شب قبلش با یه عالمه جون کندن سه بار از روی درس فارسیمون نوشته بودم می کشید و دفتررو پر ت می کرد جلو مون و می گفت این مشقت بدرد خودت می خوره .

نمی دونم شاید ما خیلی غد بودیم که خم به ابرو نمی آوردیم یا اینکه این بچه استرالیایی ها خیلی بچه ننه هستن که با یه خودکار قرمز افسرده میشن .

ولی هر چی که هست .... هست دیگه به منو شما هم ارتباطی نداره ..............

 

نتیجه اخلاقی این مطلب با خودتون   .                       موفق باشین

 

 

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/09/21  |
 گمشدگان
یه 2 ، 3 ماهی هست که فیلمی ندیدم ، نبخاطر اینکه اهل فیلم نیستم ،اتفاقا بر عکس خیلی هم عاشق فیلم و فیلم دیدن و اون لم دادنه موقع فیلم دیدنمو خلاصه تمام چیزایی که به فیلم مربوط میشه . از جستجوی فیلم گرفته تا خرید ن شو و دیدن شو تحقیق راجع بهش و بازیگراش و ...

حالا چه اتفاقی افتاده که با این همه اشتیاق 2 ماهیه فیلم ندیدم و باید از جک وکیت و ساویر و ... و اصولا کارگردان سریال گمشدگان (lost) بپرسیم !!!!!

ما واقعا باید دلمون به سریال های ایرانی " روز حسرت و بزنگاه و مثل هیچکس و ...  خوش باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

 آخه تا کی می خوان از این سریال های بدرد نخور  بخوردمون بدن ؟؟؟؟

10 دقیقه از سریال lost به کل سریال های ایرانی از اون زمانی که دختر لر اومد رو پرده تا الان رو می ارزه و اصلا قابل مقایسه نیستن .

شخصیت های زیاد این سریال ، مشکلاتشون ، روابطشون با هم و داستانهایی که تو این سریال گفته میشه  همه و همه دست به دست هم می دن تا شما وقتی اولین قسمت شو نگاه می کنین به این فکر کنین قسمت دومشم نگاه کنم وبعد بخوابم یا فردا کارامو انجام میدم یا حالا بعدا میرم حموم و ...

البته اگه بخواین یه کم نکته سنج باشین و مو رو از ماست بیرون بکشین یه کم این سریال براتون عجیب میاد و فکر کنم نباید زیاد موشکافانه این سریال رو  دید و فقط باید ازش لذت برد .

هواپیمای 815 که از استرالیا به مقصد آمریکا در حرکت بوده دچار سانحه هوایی میشه و در یک جزیره ای که معلوم نیست کجاست سقوط می کنه و مابقی ماجرا ...

http://lostpedia.com/wiki/Main_Page یه سایتیه که می تونین با شخصیتها و سریال یکم آشنا شین .

راستی نشست نقد و بررسی مجموعه سریال مرگ تدریجی یک رویا کیه ؟؟؟؟؟   

 

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/07/17  |
 مرگ و پنگوئن

آسمان بالای سرش که تک ستاره هایی اینجا و آنجا یش دیده می شدند ، تازگی دلپذیری می پراکند . سکوت سنگین شهر خفته خفقان  آور بود . پنجره های روبرو همه تاریک بودند. و پایین ، حیاط که به خاطر شب ، خالی از تحرک بود ،صحنه تئاتری بدون بازیگر بود.

 

معمای دیگر ، راز پیوند او با سران ذنیای جنایتکاران است که در میان آنها به پنگوئن معروف بود . یکی از ویژگی های جالب توجه این شخص اصرارش بر شرکت در مراسم تدفین همان کسانی بود که خود در قتل شان دست داشت و گویا این گونه چرخه اولیه را کامل می کرده است ...

 

دو پاراگراف بالا رو از کتاب (( مرگ و پنگوئن )) انتخاب کردم . نوشته آندری کورکف  با ترجمه شهریار وقفی پورو انشارات روزانه

در تیراژ   2000  به چاپ رسونده .

داستان در مورد ویکتور نویسنده ایست که برای نوشتن دغدغه های خاص خودش را دارد ولی به دلایلی نمی تواند کاری را که دوست دارد انجام دهد و ناخواسته درگیر جریانی غیر قابل کنترل میشود . جریان قتل و آدم کشی و نا آرامی های روحی که برایش بوجود می آید و ...

موفق باشید .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/06/15  |
 خبرهای ایرانی المپیک 2008 پکن

اینروزها هر جا که بری ، هر روزنامه ای رو که باز کنی ، هر کانال تلویزیونی رو که نگاه کنی و ... خبره های المپیک 2008 پکن در صدر خبرهاست و اینکه چه اتفاقاتی در پکن می افته و مدال های رنگارنگ متعلق به کدوم کشورهاست ؟ و...

ولی هنوز 2 ، 3 روزی بیشتر از این رقابت ها نگذشته است که اخبار نا مید کننده از اردوی ایران به گوش می رسد....

پرچم ایران بدست یک بانوی ایرانی حمل شد که این برای منی که خودم رو یه ایرانی می دونم غرور آفرینه چرا که وقتی ما صحبت از تساوی حقوق زن و مرد می کنیم باید یه جایی این شعارمون رو با عمل ثابت کنیم و این قضیه حمل پرچم توسط خانم  هما حسینی یه افتخار برای ایران است .ولی ...( ادامه این موضوع در پیوندهای روزانه) .

نماینده شنای ایران آقای محمد علیرضایی بعلت هم گروه شدن با نماینده اسراییل و باز بعلت نا هماهنگ بودن تصمیم های مسئولان، بر روی سکوی مسابقات حاضر نشد و این برای ورزشکاری که تمام آمال وآرزوهاش شرکت در مسابقات بزرگی همچون المپیک است و روزها و شب های زیادی تلاش کرده تا خودشو به المپیک برسونه  زیاد خوشایند نیست . فکر میکنم کمتر ایرانی باشه که از اسراییل خوشش بیاد و همه ما یه جورایی از اسراییل بد مون میاد و دوست داریم در یه جایی ، حتی اگر در یه زمین مسابقه باشه نمایندگان این کشور رو شکست بدیم . اگر خاطرتون باشه برد 2 بر 1 تیم ملی ایران مقابل آمریکا در جام جهانی فرانسه چه غروری رو برای ما به ارمغان آورد و اون برد کم از قهرمانی برای ما نداشت ، چه خوب می بود اگد محمد علیرضایی بر روی سکو میر فت و افتخاری دیگر برای ایران کسب می کرد ولی افسوس که ایران و ایرانی همیشه از ضعف تصمیم گیری ضریه می خوره . به امید موفقیت باقی ورزشکاران ایران در المپیک 2008 پکن . و....

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/05/20  |
 بازم بی برقی

ولي خيلي باحاله ها نه ؟ سيريش شدم رو  برقا ، چون  مملكتي كه تو توليد برق  تو دنيا ، كشور يازدهم باشه  بعد تو ش برق سهميه بندي باشه خيلي حرفه .!!!!!!!!!!!!

تا حالا شده توي يه روز كه واسه من از ساعت 6 صبح شروع ميشه تا 12 شب يعني تقريبا 18 ساعت ، 15 ساعتشو برق نبينين ؟!!!!!!!!!!!!!!

از 8 صبح تا 12 در محل كار مون برق نبود. درسته ،‌ 4 ساعت كذايي توي جهنم زميني!!!!!!!!!!!

از ساعت 12 تا 14:30 تو محل يكي از مشتري هاي شركت كه براي خرابي شبكه شان رفته بودم نشستم تا برقا لطف كنن و بيان و من كارم و شروع كنم .ولي اگه شما .... منم ... .

از ساعت 14:30 تا 16 هم توي خيابونا بودم كه حالايا چراغهاي راهنمايي خراب بودن يا برق نداشتن .(البته مگه مي شه ما چيز خرابي داشته باشيم ،‌ چراغ هاي راهنمايي مثل آسفالت خيابونا و اتوبانامون نيستن كه مثلا ته اتوبان يادگار امام كه يه ماه بازشده و مي خوره تو چمران چاه وچاله و گودالو تپه و كوه و ... داشته باشه . زودي ميان و چراغ راهنمايي رو درست مي كنن .) پس معلوم كه برق رفته بود !!!!!!!

از ساعت 16 تا 18 خانه يكي از دوستان بوديم كه شدبت خنك شان را در تاريكي نوشيديم .( البته هنوز تاريك تاريك نشده بود .) ساعت 18 تا 21 هم كه منزل مادرجان  رفته بوديم بصرف شيريني و شام 2 ساعت (چقدر دقيق و منظم ) برق نداشتن و اواخر شام اذيذ بود كه اين برق لعنتي اومد وهمه فهميدن من چقدر غذا خوردم.

بعدشم كه بخانه اومديم ساعت 22 تا ... زماني كه بيدار بودم برق نبود و ساعت تقريبا 2 كه از شدت گرما بيدار شدم برق آمده بود و تونستيم كولر رو  روشن كنيم و اون موقع بود كه متوجه شدم تقريبا 18 ساعتي است كه از يك وسيله برقي استفاده نكرده ام.

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/05/02  |
 شعری از حافظ

 گــر چه از آتش دل چون خم مي در جوشم              مهـــــــر بر لب زده خون ميـخورم و خاموشم

 

قصد جـان است طمـع در لب جانان كردم                تو مرا بين كه در اين كاربه جهان مي كوشم

 

من كــي آراد شوم از غــم دل چون هر دم                 هنـــد وي زلف بتــي حلقه كنـــد در گوشم

 

حاش لله كــه نيم معتــقد طاعت خويــش                   اين قدر هست كـه گه گه قدحي مي نوشم

 

هست اميدم كه  علي رغم عد و روز جزا                 فيــض عفــوش ننهــــد بارگنـــه بردوشــــم

 

پدرم روضـه رضوان به دو گندم بفروخــت                نا خلف باشم اگر مـــن به جــوي نفروشـــم

 

خرقه پوشي من از غايت دينداري نيـست                  پرده اي بر سر صدف عيب نهــان مي پوشم

 

من مي خواهم كه ننوشم بجز از راوق خم                  چه كنـــم گر سخن پيـــر مغان ننيـــــوشم

 

گر ازين دست زند مطرب مجلس ره عشق                 شــعر حافظ ببرد وقت سمـــا از هوشـــــم  

                                                                                              حافظ

 

 

|+| نوشته شده توسط ادریس در 87/04/23  |
 
 
بالا